10
-
تاریخ: 1396/12/7 ساعت: 12:31
وقتايي هم هست كه خيلي تنها مي شي . اونقدر تنها كه زندگيت حتي از شب با اون سياهيش سياه تر ميشه .خدايا بابت همه چيز ممنون . چه داشته ها و چه نداشته ها . همين قدر كه تو كنارم هستي برام كافيه .Let's block ads! (Why?)
11
-
تاریخ: 1396/12/7 ساعت: 12:31
از فردا مي خوام رژيم بگيرم و لاغر شم. مي خوام برگردم مثل اون ٥ سال پيش. ميخوام ٥٤ كيلو شم. اينجا ميخوام كارايي كه كردم و كالرياي مصرفي رو بنویسم. شايد اينطوري من هم بتونم انگيزه لاغري پيدا كنم. نه تنها لاغري. مي خوام خودم و پيدا كنم. خودي كه ٥ساله كه گمشده. وزن شروع : ٦٢.٥ كيلووزن هدف اول : ٦١ كيلوو...
09
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 14:30
زندگي من شده مثل يه نقطه ي سياهxa0. كجاي كار اشتباهه ؟ ايراد از من هست يا از سرنوشتي كه خدا برام رقم زده ؟xa0 هر روز كه از سر كار برميگردم خودم و ميبينم توي يه چهارديواري . لياقت من اين بود ؟چه ارزوهايي داشتم . چه خوابايي داشتم از كودكي . همشون همون خواب موندن .xa0 xa0خدايا دلم گريه ميخواد . ميخوام ...
01
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
از دور ديدنش. دلم هوري ريخت. داشتم از خوشحالي بال در مياوردم ولي حيف.xa0 xa0 خودش و زد به اون راه. داشت مثلا با موبايلش بازي ميكرد و من و نديد. xa0 يه چند قدم اونورتر كه رفت رو به دوستم كه كنار من ايستاده بود كرد و بهش سلام كرد. من همونجوري رو به يه نقطه ي رو به روم خيره شده بودم و مثلا هيچ اهميت ند...
03
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
تيك تاك ساعت من و اذيت ميكنه. با هر ضربش روحم و آذار ميده. ميشه زمان بياسته؟؟؟ يا نه برگرده به عقب. به ٣ ماه پيش. به روزي كه با خوشحالي داشتم مرفتم. خوشحاله خوشحال!!! فقط ميخواستم برم. فكر ميكردم همه چيز خوب ميمونه.xa0از اون حادثه ١٥ روز ميگذره. هر روزش برام مثل يه سال گذشت. چرا اين طور شد؟ مگه من چ...
04
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
وقتي كه همه ي درا به روي من بسته شنxa0. وقتي كه كسي رو نداشته باشم ، تنها ياد تو به من اميد مي ده . به من زندگي ميده . به من مي فهمونه كه هنوز اميدي هست . هنوز تنهايxa0تنها نشدم . هنوز كسي هست كه من بتونم باهاش حرف بزنم . xa0 خدايا . . .xa0 xa0 دارم خفه مي شم ! خودت منو كمك كنxa0!
05
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
از فردا ميخوام برم تو رژيم و ورزش كردن و دوباره شروع ميكنم تا بتونم اين ٧ كيلو وزني كه تو اين مدت اضافه كردم و بسوزونم.ميدونم خيلي سخته با اين حاله بد ِ من !xa0 ميخوام اينطوري برم به جنگ زندگي و تقدير سياه من. ميخوام روي پاهام بياستم و به همه بفهمونم كه هنوز زندگيم ادامه داره و من هنوز دارم نفس ميكش...
06
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
من مطمئن هستم كه خدا يه در و بدون حكمتي به روي بندش نمي بنده . مطمئن هستم كه يه چيز بهتر اون بيرون منتظر من هست . درست مثل ٣ ساله پيش . بدون اينكهxa0بدونمxa0خودش جور شد . اين بار هم خدا خودش جورش ميكنهxa0برامxa0. . . + تــاریـخ 2016/12/30 ساعـت 1:25 به قـلـم یک ناشناس |
07
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
خدايا دلم گرفته . . خودت كمكم كن . . .تنهايي كاري از دستم بر نمياد . . خدايا خودت كمكه اين بنده ي حقيرت باش . . به غير از تو كسي رو ندارم . . .خيلي تنهام . . تنهاي تنها . . .
08
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:49
ميدونستم يه چيزي رو توي زندگيم كم داشتم . ميدونستم اون چيز چي بود ولي لج كرده بود كه نميخواستم باهاش آشتي كنم . ميخواستم قهر بمونم تا قيامت . قهر بمونم واسه ي اون همه سياهي كه توي زندگيم جريان داشت . از رنگي كه براي زندگيم انتخاب كرده بودم متنفر بودم و ميخواستم اينطوري نفرتم و بهشون نشون بدم.وقتي بع...