زندگي من شده مثل يه نقطه ي سياه . كجاي كار اشتباهه ؟ ايراد از من هست يا از سرنوشتي كه خدا برام رقم زده ؟
هر روز كه از سر كار برميگردم خودم و ميبينم توي يه چهارديواري . لياقت من اين بود ؟چه ارزوهايي داشتم . چه خوابايي داشتم از كودكي . همشون همون خواب موندن .
خدايا دلم گريه ميخواد . ميخوام اينقدر گريه كنم كه بميرم و خلاص شم . از خودم و زندگيم متنفرم !
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی