از اون حادثه ١٥ روز ميگذره. هر روزش برام مثل يه سال گذشت. چرا اين طور شد؟ مگه من چه كار كرده بودم كه اينطوري بايد تاوان پس بدم.
خدايا يه كاريكن كه همه چيز مثل قبل خوب بشه. بخاطره من نه! بخاطر مادرم. اون هم تو اين ماجرا داره غصه ميخوره. نذار اينطوري بمونه. دره رحمتت رو روبه من و خانوادم باز كن. يا رحمان و يا رحيم. فقط تو رو توي اين دنيا دارم. توكلم به تو :(
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی