خرید بک لینک

درباره سایت

دفتر مشق

آخرین مطالب

امکانات وب

از دور ديدنش. دلم هوري ريخت. داشتم از خوشحالي بال در مياوردم ولي حيف.

خودش و زد به اون راه. داشت مثلا با موبايلش بازي ميكرد و من و نديد.

يه چند قدم اونورتر كه رفت رو به دوستم كه كنار من ايستاده بود كرد و بهش سلام كرد. من همونجوري رو به يه نقطه ي رو به روم خيره شده بودم و مثلا هيچ اهميت ندادم. دلم ميخواست اون لحظه با صداي بلند گريه كنم.

يعني اينقدر از من متنفري؟

حالم ازت بهم ميخوره لعنتي!!!!

23/8/18 2:13PM

برچسب: نویسنده: اشکان حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:49

صفحه بندی