برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
زندگي من شده مثل يه نقطه ي سياه . كجاي كار اشتباهه ؟ ايراد از من هست يا از سرنوشتي كه خدا برام رقم زده ؟
هر روز كه از سر كار برميگردم خودم و ميبينم توي يه چهارديواري . لياقت من اين بود ؟چه ارزوهايي داشتم . چه خوابايي داشتم از كودكي . همشون همون خواب موندن .
خدايا دلم گريه ميخواد . ميخوام اينقدر گريه كنم كه بميرم و خلاص شم . از خودم و زندگيم متنفرم !
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
وقتي كه همه ي درا به روي من بسته شن . وقتي كه كسي رو نداشته باشم ، تنها ياد تو به من اميد مي ده . به من زندگي ميده . به من مي فهمونه كه هنوز اميدي هست . هنوز تنهاي تنها نشدم . هنوز كسي هست كه من بتونم باهاش حرف بزنم .
خدايا . . .
دارم خفه مي شم ! خودت منو كمك كن !
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
از فردا ميخوام برم تو رژيم و ورزش كردن و دوباره شروع ميكنم تا بتونم اين ٧ كيلو وزني كه تو اين مدت اضافه كردم و بسوزونم.ميدونم خيلي سخته با اين حاله بد ِ من !
ميخوام اينطوري برم به جنگ زندگي و تقدير سياه من.
ميخوام روي پاهام بياستم و به همه بفهمونم كه هنوز زندگيم ادامه داره و من هنوز دارم نفس ميكشم .
همه چيز در آخر درست ميشه . اگه درست نشد پس اون آخر ِ خط نيست !
+ خدا هست و این بهم یه دنیا انرژی میده . . .
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
من مطمئن هستم كه خدا يه در و بدون حكمتي به روي بندش نمي بنده . مطمئن هستم كه يه چيز بهتر اون بيرون منتظر من هست . درست مثل ٣ ساله پيش . بدون اينكه بدونم خودش جور شد . اين بار هم خدا خودش جورش ميكنه برام . . .
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
تنهايي كاري از دستم بر نمياد . . خدايا خودت كمكه اين بنده ي حقيرت باش . . به غير از تو كسي رو ندارم . . .
خيلي تنهام . . تنهاي تنها . . .
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی